بارداری
سلام پسر گلم صدرا جونم امروز یکشنبه مامانی وارد هفته 38 شدم قرار شده که تو هفته دیگه بیای پیش مامانی و بابایی دلمون برات تنگه تنگه اخه دیروز با بابایی رفته بودم دکتر و خانم دکتر گفت برای چهارشنبه 5 مهر برات وقت میگیرم بیمارستان نجمیه خلاصه از دکتر بابایی منو برد خانه مادر بزرگ تا شب اونج بودیم وبعد اومدیم خونه حس عجیبی دارم نمی دونم خوشحالم یا ناراحت البته ای حس مامانی برای استرس
نه اومدن تو پسرم دیگه جای تو هم اون تو تنگ شده و به سختی تکون میخوری با این حال وروجکه من تو شیطونیتو میکونی همین الان که دارم برای تو می نویسم داری تکون میخوری وقتی تکون میخوری احساس عجیبی به ادم دست میده با خودم میگم واقعا یه بچه اون تو نمی تونم تصور کنم که تو نازنینم اون تو باشی مراقب خودت باش پسر گلم شمارش معکوس شروع شده تا تو به این دنیای زیبا وپراز نعمات خداوند پابزاری به امید خدا 10 روزه دیگه صحیح و سالم میای بغلم 


بارداری
