اولین شیطنت
سلام..................مامانی حالت خوبه میخوام امروز اولین تکون خر=وردنتو بگم تازو وارد 5 شده بودم من روی تخت دراز کشیده بودم بابایی هم پای کامپیوتر بود داشتم به تو فکر می کردم که کی میای بالاخره تو بغلم که یک دفعه انگار یه ماهی تو دلم شنا می کرد این ورو انور میشد اولش فکر کردم که توهم زدم ولی دوباره شروع کرد به تکون خوردن از تعجب مونده بودم بابایی صدا زدم اومد پیشم ودستش و گذاشت روی دلم تا دست گذاشت تو شروع کردی به زدن حس عجیبی بود 
که تو دلم یه چیزی تکون بخوره حس مادرانه قشنگی بود بابایی که ذوق کرده بود و قربون صدقت می رفت وروجکه مامانی کمکم منم داروم یه مامانه کامل میشم زود بدو بیا بغل مامان

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین شیطنت
